” اسارت مدرن “

  “ Modern Bondage “ 

يكي از ويژگي هاي آشكار سرمايه داري و همه ي جوامع طبقاتي نابرابري جنسيتي بين زن و مرد است. مرداني كه در اقتصاد،فرهنگ، سياست و زندگي روشنفكري برترند وزنان نقش زيردست و فرمانبردار را بازي مي كنند. و تنها در سال هاي اخيراست كه زن ها ازآشپزخانه ها و كودك سراها براي چالش با انحصاري گري مردها بيرون آمدند. اما هنوز نابرابري اصلي پابرجاست .

در واقع اين جامعه ي طبقاتي بوده، نه طبيعت كه زنان را به رده بندي پايين تر و مرد را به رده بندي بالاتر كشانده اند. درست است كه مردان برتري اجتماعي خود را در مبارزه با زنان و پيروزي بر آنها به دست آورده اند. اما اين مبارزه ي جنسيتي جزو يك مبارزه ي بزرگتر اجتماعي بوده، يعني واژگوني جامعه ي ابتدايي و برپايي جامعه ي طبقاتي. فرودستي زنان ثمره ي يك سيستم اجتماعي است كه نابرابري ها، فرودستي ها و فروداشت هاي بي شمار ديگري را هم به وجود مي آورد و پرورانده است. در واقع زنان از يك سو تحت سيطره ي عوامل سودجوي حاكم برجامعه بوده، و از سوي ديگر مورد پرخاش و ستمگري مردان همان جامعه قرار دارند و يا به عبارت ديگر، هم كارفرمايان از آنها بهره كشي مي كنند و هم در خانه از طريق بردگي خانوادگي ستم مي بينند. نا آگاهي از ريشه هاي اين ستم باعث شده است كه آنان براي مقابله با آن به راههايي به غير از آنچه واقعيت داشته كشيده شوند

هنر در جايي اتفاق مي افتد كه چيزي ناگفته و نامفهوم مي ماند و ذهن را به چالش و بازي دعوت ميكند. هنر صراحتي است كه از درونيات و دغدغه هاي دروني رشد مي كند حال آن كه در فضا و رشته هاي مختلف باشد يا مثل اين بحث در فضاي هنر فمنيستي و بررسي زيبايي شناختي فمنيسم .

فرم آستانه ي قرارگرفتن در جغرافيا، ناهمساني جنسيتي، نگاه ها و ديدگاه هاي جنسيتي و اثرگذاري آن بر هنر و همگي پديده اي را به وجود مي آورد كه زنانه يا زنانگي هرگز تعريف نشود؛ يعني يا در وارونگي مرد به تعريف آن بپردازند يا در فرودستي مرد. حال مساله اين است كه زنان هم گاهي خود را به درون اين نبود جاي مي دهند حتي با برگرداندن سيستمبرخي از اين كاستي ها به ساختار فرهنگي جامعه باز مي گردد و اما تحقق حقوق زنان به همراهي آنها نيز نياز دارد .

با اين ديدگاه در تاريخ هنر، كه پيدايش مكتب هاي جديد از دوره ي رنسانس گرفته تا عهد هنرهاي ضدسنتي’دادا’و هنرمفهومي و مبحث آوانگارد و

هردوره با جبهه ها و جداشدن ها و حذف شدن هايي همراه بوده است تا ارزش نهاد جديد پا برجا شود

  

يكي از دليل هاي اين روند اين است كه چنين كارهايي خرده گيري هايي هستند كه درون جهان هنر، درباره ي داوري زيبايي شناسي، فرهنگ توده، ارزش و ويژگي هاي آن، نقش هنرمند و مردم، جبهه هاي اعتراضي و مباحث طولاني تر ديگر مورد بررسي قرار مي گيرند .

در واقع آنها روش هايي را فراهم مي سازند كه به واسطه ي آن مي توان زمان پيشين، ارزش ها و كيستي هاي اجتماعي را دريافت كرد و گاهي هم براي هميشه از آنها جداشد و ابژه ي ديگري را پذيرفت .

اين تئوري هاي آشكار را بيان كردم تا برسم به مقايسه ي فضاي زنانگي تعريف نشده ي كنوني در جامعه ي خودمان و بررسي اين بي شكلي مادگي و از صحنه محو شدن ها و در اين ميان ميل به چالش ها و بازي هاي هنري .

در جامعه ي مرد سالار افغانستان و با اين شدت فاصله ي طبقاتي حضور يك زن خودش چالش برانگيز است حال آن كه در ژانر آزادتري فعاليت كند .

اگر به بررسي حضور تصوير و تصويربرداري در جوامع مردسالار بپردازيم، اين بخش هميشه دچار مشكلات و سخت گيري هاي غير منطقي خود بوده است. و دليل آن هم چيزي جز ويژگي سركوب گرايانه جامعه ي طبقاتي و به خصوص سركوب جنسيتي نبوده است. حتي اگر از زمان حبيب الله خان شروع كنيم، ايشان دوست نداشتند عكاسان ديگر از زنانشان عكس بگيرند و خودشان اين كار را مي كردند .

وبعد از آن در زمان امان الله خان _١٩١٩-١٩٢٩_ اولين عكس ها از زنان افغانستان آن هم از ملكه ثريا همسر شاه و خواهرش نورالسراج با روبندي ابريشمي در اروپا ديده شدند .

در جامعه ي كنوني در افغانستان ميل زنان به حضور در بيرون از خانه و ميل به مدرنيته شدن در آنها و انتخاب ژانري مانند عكاسي و تصويرگري قطعا اتفاق خوبي ست در قدم اول، و ليكن نبود آگاهي كافي، خشونت، مخالفت هايي كه با آزاي زنان وجوددارد، سانسورها از طرف خانواده و جامعه ي مردسالار، نبود پيشكسوت هايي با قدرت كافي، نبودن مراكز حمايتي، تحقيق كم و ندادن بهاي كافي به فضاي هنر و … بسيار دلايل روشن ديگر پس از قبول اين كه ما با افغانستان پس از جنگ روبرو هستيم و قطعا از دست دادن بسياري از عناصر باعث عقب افتادن از مسايل اين چنيني در فضاي هنري شده است وجود دارد كه شرايط را براي رشد و حضور زنان در فضاي هنري و عكاسان افغانستان كمرنگ كرده است، گرچه در سالهاي اخير نهادها و مراكز بسياري باعث به وجود آمدن فضايي براي رشد و حضور عكاسان زن درافغانستان شده است. و البته اين موضوع وجود دارد كه هنر و تصوير و ژانر عكاسي در ميان زنان افغانستان هنوز در مراحل ابتدايي خود قرار دارد و هنوز نمي شود اين بحث ها را فضاهاي بزرگتر و هنري تر و جدي تر مطرح كرد. وليكن ميل به ترقي و جدا شدن از لبه هاي ابژه شدن و خنثي بودن تنها چيزي ست كه در حال حاضر مي توان به آن دلخوش بود. درافغانستان و جامعه ي طبقاتي كه وجود دارد عكاسي هم ناخواسته درگير اين اتفاق تفاوت جنسيتي شده است، چراكه در بسياري از ژانرهاي هنري و در اينجا عكاسي حضور مردان به شدت پررنگ تر از زنان به چشم مي خورد. ندادن فضا به زنان و يا پذيرفتن خودشان از ماندن در همان چارچوب نيز مي تواند باعث كمرنگ تر شدنشان شود. البته در سالهاي اخير ادعاي اين كه فضا بيش از ديگر عصرها براي زنان باز بوده و سازمان هاي حمايتي بسياري از آنها حمايت كرده اند وجود دارد، اما گاهي اين ها لايه هاي سطحي يك جامعه هستند و اين جريان بايد عميق تر از اين سطحي نگري ها رشد كند .

قطعا طبق نظريه ي بيان شده اين طبيعت نيست كه زنان را در رده ي دوم طبقه بندي شده قرار مي دهد بلكه جامعه ي طبقاتي ست. بنابراين اين مشكل و فاصله ي طبقاتي يك جدل فكري ايجاد مي كند و اغللب در اين ميان يك طرف به سكوت دعوت مي شود و حالا اگر برگرديم به فضاي محدود شده و سيستم كمونيستي پياده شده بر فضاي زنانگي اين جريان طرف سكوت را زن قرار داده است .

سرنوشت زنان را نمي توان از بنيان دگرگون ساخت و اين مساله وجود دارد كه براي زنان خوب است اما كافي نيست كه بيشتر جامعه انديش بشوند، بلكه آنها بايد اكنون آزادي خواه شوند زيرا تنها با تغيير ريشه و شاخه هاي يك سيستم طبقاتي ست كه مي توان جامعه را از انسان زدائي بيشتر نجات داد .

فاطيما حسيني

_ بر اساس نقد مجموعه عكس هاي ‘مثل هرروز ‘ از شادي قديريان ، مجموعه ي زنان خدا از شيرين نشاط

و مقاله هاي آزادي زنان

‏(  Problems of Women’s Liberation Article)  و تعريف زنانگي در فلسفه ي غرب

‏( Female in Western philosophy )

( نظريه ي ايويلين ريدEvelyn Reed و ژنويو لويدGenevieve Lloyd)